سراج اندیشه

پایگاه اطلاع رسانی علمی و آموزشی
  • روبیکا
  • سروش
  • چاپ
  • ذخيره پيوند
  • ارسال به دوست
  • Rss
  • نقشه سایت 
  •  | 
  • ارتباط با ما 
  • دوره های آموزشی
    • دوره های تربیت و تعالی
    • نور مبین
    • بصیرت دینی انقلابی
    • دوره های آموزشی طولی
منوی اصلی

  • دوره های تربیت و تعالی
  • نور مبین
  • بصیرت دینی انقلابی
  • دوره های آموزشی طولی
 
 

تبارشناسی خشونت فرقه ای در جهان اسلام؛ مطالعه موردی گروهک داعش

چکیده

اقدامات اسلام گرایان سلفی، بویژه در عراق و سوریه، را بایستی چهارمین موج اقدامات خشونت بار این دست از اسلام گرایان دانست. در واقع، اینان که در دو موج اول ظهور و بروز خود در پایان دهه های60 و 80 میلادی به جهاد علیه بیگانگان و حاکمان مستبد کشورهای اسلامی مشغول بودند و به اصطلاح در این دو موج به ترتیب به خشونت واکنشی و خشونت ایدئولوژیک متوسل می شدند، با حمله شوروری به افغانستان و تشکیل سازمان جهانی القاعده، به نوع جدیدی از خشونت، به نام خشونت فرقه ای روی آوردند که برخلاف دونوع قبلی، این بار مسلمانان و شهروندان عادی کشورهای اسلامی را نیز مورد هجوم خود قرار می دادند. با شروع موج سوم بیداری اسلامی در کشورهای منطقه، این شکل از خشونت با ابعاد وسیع تری در عراق و سوریه خود را به نمایش گذاشت. به گونه ای که می­توان آن را موج چهارم خشونت در دنیای اسلام معاصر دانست. در این میان، اقدامات برخی گروه های تروریستی از جمله جبهه النصره و همچنین گروهک دولت اسلامی عراق و شام، موسوم به داعش، در صدر اقدامات تروریستی قرار دارد.

مقدمه

استعمار خارجی و انحطاط داخلی(استبداد داخلی) دو عامل اصلی شکل گیری و نضج گرفتن نهضت های بیدارگری و احیاگری اسلامی بوده اند و مصلحان مسلمان، راه درمان این دو را در آگاهی بخشی به مسلمانان و وحدت دنیای اسلام دانسته اند. اما در این میان، برخی از این نهضت ها که در اصل نهضت های اصلاحی بوده اند به تدریج راهی را رفته اند که در نهایت نتیجه ای خلاف آنچه که در ابتدا منظور بوده است، حاصل شده است. یکی از این دست نهضت ها، سلفیزم است. سلفی ها که در شرایط کنونی از دست زدن به هرنوع اقدام تروریستی علیه مسلمانان ابایی ندارند، از آتش افروزان اصلی تفرقه در دنیای اسلام هستند که نه تنها از گستره فعالیت شان کاسته نشده است بلکه، روز به روز در حال گسترش و قدرتمند شدن هستند. در این میان، وقوع برخی تحولات از جمله بحران سوریه و همچنین حضور این گروه ها در عراق و دست زدن آنها به انواع اقدامات بی رحمانه تروریستی، خطر آنها را بیش از پیش گوشزد می کند. از این رو، در نوشتار حاضر سعی بر آن است تا با نگاهی به اندیشه های سلفی های جهادی، به بررسی و واکاوی گروهک دولت اسلامی عراق و شام(داعش) پرداخته شود.

سلفی ها را بایستی تئوری پردازان انحطاط دانست بدین معنا که آنان معتقدند بحران در کشورهای اسلامی بیش از آنکه علت خارجی داشته باشد، دلیل داخلی دارد. بنابراین سلفی ها بدنبال خالص سازی باورهای اسلامی و شکل گیری مجدد انسجام و وحدت اجتماعی در جهان اسلام هستند. از این منظر سلفی ها دو دشمن را از یکدیگر تفکیک می کنند:

1- دشمن داخلی (العدو القریب) که در استبداد و فرقه گرایی خود را متجلی می کند. آنها حتی معتقدند که استبداد خود نتیجه فرقه گرایی های مذهبی است. بنابراین به تکفیر سایر فرقه ها روی می آورند. سلفی هایی که اینگونه اعتقادی دارند، سلفی های تکفیری نامیده می شوند.

2- دشمن دور (العدو البعید) که عبارت است از استعمار و بویژه قدرت های بزرگ. بنابراین به مفهوم جهاد با بیگانگان روی می آوردند. این دسته از سلفی ها، باتأثیر پذیری از اندیشه های مودودی، سید قطب و عبد السلام فرج، به مبارزه با حکومت های حاکم بر کشورهای اسلامی پرداختند و از جمله، انور سادات رئیس جمهور مصر را ترور کردند. بنابراین این دسته از سلفی ها، هدف خود را مبارزه با بیگانگان و حاکمان ظالم می دانستند و در اندیشه آنها، جنگ ها و اختلافات فرقه ای وجود نداشت و عامه مردم و علما به علت اختلاف عقاید، مورد حمله آنها قرار نمی گرفتند. اما انحراف در اندیشه های سلفیه جهادی زمانی آغاز شد که این جریان در خدمت اهداف سلفی های تکفیری قرار گرفت و سازمان هایی مانند القاعده به جای مبارزه با بیگانگان، وارد مبارزه عقیدتی درون دینی شدند.(1) در این ارتباط، حمله شوروی به افغانستان را بایستی یک نقطه عطف دانست. نکته دیگر اینکه، اقدامات خشونت بار گروه های تروریستی را بایستی از نوع خشونت فرقه ای دانست. از این رو، در نوشتار حاضر پس از پرداختن به انواع اقدامات خشونت باری که جنبش های اسلامی تاکنون مرتکب شده اند، به معرفی یکی از گروه ها-گروهک موسوم به داعش-که هم اکنون در حال ارتکاب به این قسم از خشونت می باشد، پرداخته می شود.

انواع خشونت در جنبش های اسلامی

توسل به خشونت در جنبش های اسلامی، تا قبل از سال های نیمه دوم دهه 1980 سابقه نداشته است و از این رو، توسل جنبش های اسلامی به اقدامات خشونت بار پدیده جدیدی است که از نخستین سال های دهه 1990 در این جنبش ها نمود یافته است. اما در هر صورت نفس کاربرد خشونت در جنبش های اسلامی معاصر بی سابقه نیست و به طور کلی با توجه به تاریخ پرفراز و نشیب جنبش های اسلامی می توان از سه دسته اقدامات خشونت بار، از زمان شکل گیری اخوان المسلمین در سال 1928 تاکنون، نام برد.(2)

1- خشونت واکنشی: این نوع خشونت، آن دسته از اقدامات جنبش های اسلامی را در برمی گیرد که گاهاً و در واکنش به اقدامات خشونت بار حکومت ها صورت گرفته است. بنابراین، دست زدن به این نوع خشونت، برنامه ریزی شده و با طرح و نقشه قبلی نبوده است. خشونت واکنشی در سال های دهه 1960-1940 دیده می شود. اساساً اخوان المسلمین تا اوایل دهه 1960 به ندرت از خشونت استفاده می کرد و تنها با وقوع جنگ اول اعراب و اسرائیل(1948) است که داوطلبان اخوان به همراه نیروهای ارتش مصر در جنگ علیه رژیم صهیونیستی شرکت می کنند. اما پس از این جنگ بود که نخستین اقدام خشونت بار اخوان به منصه ظهور رسید؛ شکست اعراب از اسرائیل، نارضایتی اعراب، نیروهای نظامی مصر و اخوان المسلمین را در پی داشت. بنابراین، مطبوعات اخوان، به دلیل عدم همکاری دولت با نیروهای نظامی، به انتقاد از دولت پرداختند که این امر باعث شد که نخست وزیر مصر، نقراشی پاشا، اخوان را غیرقانونی اعلام کند. بنابراین، شبکه مخفی اخوان در اواخر 1948 وی را ترور کرد و این نخستین اقدام خشونت بار اخوان بود. اقدام مسلحانه بعدی اخوان در سال 1952 علیه نیروهای نظامی انگلیس در کانال سوئز صورت گرفت. اما بعد از اینکه جمال عبد الناصر به انگلستان اجازه داد که همچنان بخشی از نیروهای خود را در کانال سوئز نگه دارد، اخوان در سال 1954 سوء قصدی نافرجام به جان وی انجام داد که دستگیری، شکنجه و اعدام برخی اعضای اخوان را در پی داشت. در این میان، برخی رهبران فکری اخوان در داخل زندان به رادیکالیسم گرایش یافتند و به ایدئولوژیک کردن استفاده از خشونت دست زدند، که دومین نوع خشونت اسلام گرایانه را شامل می شود و در ادامه بدان پرداخته می شود.

2- خشونت ایدئولوژیک: این نوع خشونت، خشونت سازمان یافته ای است که در چارچوب راهبرد کلی جنبش های اسلامی برای سرنگونی رژیم های سیاسی به کار گرفته شده و جنبش های اسلامی در سال های دهه 1980-1960 از این نوع خشونت استفاده می کردند. در این دوره، سید قطب عمده ترین نقش را در رادیکالیزه کردن جنبش اسلامی ایفا کرد. سید قطب با جاهل خواندن نظام های سیاسی معاصر بر آن بود که جنبش های اسلامی از طریق تشکیل هسته های پیشتاز(طلیعه المقاتله)، نظام جاهلی را سرنگون کرده و با ایجاد جامعه مسلمین، زمینه پیاده شدن اسلام را در سطح جهانی نیز فراهم کنند. این دیدگاه بر نسل جوان اخوان اثر گذاشت و آنان با جدا کردن راه خود از نسل قدیم اخوان المسلمین، در پی سازماندهی تشکیلات رادیکال جدید برآمدند.

عامل دیگری که در این برهه از زمان، در روی آوردن جنبش اسلامی به خشونت موثر بود، همانا فضای رادیکال حاکم بر جهان عرب، خاورمیانه و جهان سوم در سال های دهه 1960 بود که در آن جنگ های چریکی علیه استعمارگران در جریان بود.

اعدام سید قطب، شهرت گسترده او را به دنبال داشت و کتاب وی به مرامنامه جنبش اسلامی تبدیل شد. بنابراین در سال 1971 با آزادی تمامی اعضای اخوان از زندان، جوانان طرفدار سیدقطب به سازماندهی گروه های طرفدار مبارزه مسلحانه روی آوردند. از این رو، گروه هایی نظیر سازمان آزادی بخش اسلامی به رهبری صالح سریه، گروه جماعه المسلمین(معروف به التکفیر و الهجره) به رهبری شکری مصطفی و سازمان الجهاد به رهبری عبدالسلام فرج و دیگران تشکیل شدند. عمده ترین نمونه اعمال خشونت ایدئولوژیک علیه دولت، ترور انور سادات رئیس جمهور مصر در سال 1981 از سوی خالد اسلامبولی، از اعضای سازمان الجهاد، و درگیری های مسلحانه بعد از آن در شهرهای اسیوط و منیا بود. در این سال ها همچنین از سوی گروه های اسلامی در سایر کشورهای اسلامی از جمله الجزایر، سوریه و... نیز اقدامات خشونت باری صورت گرفت. اما گسترده ترین نوع خشونت را بایستی نوع سوم دانست که در ادامه بدان پرداخته می شود.

3- خشونت فرقه ای: خشونت فرقه ای از تعصب شدید به یک آیین ناشی می شود و نه از یک برنامه سیاسی طراحی شده معطوف به قدرت که بستر خشونت ایدئولوژیک است. تعصب فرقه ای باعث می شود پیروان آن، آیین خود را ارزش مطلق و سایر آیین ها را انحراف مطلق بدانند. بنابراین، اگر این تعصب به قدرت منجر شود، سایر آیین ها را در معرض هجوم و نابودی قرار می دهد. از این جهت، این نوع خشونت به لحاظ اهداف و دامنه تلفات بسیار گسترده تر از دو نوع قبلی است. در واقع، در خشونت واکنشی و ایدئولوژیک فقط مقامات دولتی مورد هدف قرار می گرفتند و از کاربرد خشونت علیه مردم عادی پرهیز می شد. اما در خشونت فرقه ای که نوعی اقدام تروریستی است، مردم عادی و غیرنظامی نیز هدف قرار می گیرند. از این رو، می توان آن را خشونت فرقه ای ناشی از تعصبات قبیله ای دانست. در واقع، این نوع خشونت اگر چه با هدف سرنگونی رژیم حاکم یا دولت های دشمن صورت می گیرد اما در آن لزوما عوامل دولتی هدف حملات خشونت بار قرار نمی گیرند. این نوع خشونت، همچنین تفاوتی میان اهداف دولتی و غیردولتی قائل نیست و در کاربرد میزان خشونت نیز محدودیتی را به رسمیت نمی شناسد. درگیری های میان دولت و جنبش های اسلامی الجزایر از اولین نمونه های گسترش خشونت فرقه ای در جهان عرب بود. همچنین در سال های1992، 1995و 1997م گروه جماعه الاسلامیه در مصر با حمله به اتوبوس های جهانگردان در منطقه اهرام، به این نوع خشونت متوسل شد.

حاصل اینکه معتقدین به خشونت فرقه ای چهار هدف را دنبال می کنند:

1- درگیری با مذاهب و فرقه‌ها

2- درگیری با حاکمان؛ مثل ترور انورسادات و ترورهای دیگری که داشتند.

3- درگیری با اسرائیل

4- درگیری با رهبران قدرت‌های بزرگ؛ مثل آمریکایی‌ها و شوروی‌ها، از قبیل آنچه که در افغانستان اتفاق افتاد. (3)

اما مسئله اساسی اینجاست که در شرایط کنونی دنیای اسلام آنچه بیش از همه توجه ناظران داخلی و بین المللی را به خود معطوف داشته است، توسل پاره ای از اسلام گرایان به خشونت فرقه ای است. به عبارت دیگر، آنچه که امروز در دنیای اسلام شاهد آن هستیم، افزایش خشونت فرقه ای، بویژه در دو کشور سوریه و عراق، است. از این رو، سوال مهمی که در اینجا مطرح می شود این است که تبار خشونت فرقه ای به کجا برمی­گردد؟ یا به عبارتی، چه وقایعی در رونق گرفتن خشونت فرقه ای در دنیای اسلام موثر بوده اند؟ مهم ترین رویدادی که در رشد و گسترش خشونت فرقه ای موثر بوده است، تحولات افغانستان و حمله شوروی به این کشور بوده است. در واقع، وقایع افغانستان و اشغال آن از سوی شوروی را باید نقطه عطفی در فعالیت جنبش های اسلامی دانست. اشغال نظامی افغانستان از سوی شوروی رویدادی استثنایی در جهان اسلام بود، زیرا برای نخستین بار یک سرزمین اسلامی از سوی کمونیسم جهانی اشغال شده بود. از این رو، گروه های اسلامی طرفدار حرکات جهادی که داعیه های جهانی مبارزه با دشمنان اسلام داشتند و کمونیسم را از دشمنان سرسخت خود می دانستند، نسبت به اشغال افغانستان حساسیت شدید نشان دادند. بنابراین کسانی چون عبدالله العزام اردنی- فلسطینی، ایمن الظواهری مصری و اسامه بن لادن سعودی با ورود به افغانستان، بتدریج زمینه های سازماندهی و تشکیل القاعده، به عنوان سازمانی جهانی، را فراهم کردند. در واقع در جنگ افغانستان، آنچه که شکل گیری سازمانی رادیکال به نام القاعده را سرعت بخشید، ملاقات اسلام گرایان شرق و غرب عربی با یکدیگر در افغانستان بود. این ملاقات و آشنایی سبب ترکیب دیدگاه های ایدئولوژیک و مهارت های سازمانی اسلام گرایان شد. در این میان، جنبش های رادیکال مغرب عربی(مصر)، مهارت های سازمانی و تشکیلاتی خود را در اختیار اسلام گرایان سعودی قرار دادند و سعودی ها نیز از طریق نفوذ گسترده مالی خود توانستند دیدگاه های تُند وهابی و فرقه گرای خود را وارد چارچوب فکری جریانات اسلام گرای حاضر در افغانستان کنند. (4)

بنابراین اینگونه بود که از اواسط دهه 1980م به بعد، از دامنه فعالیت های گروه های رادیکال عربی در کشورهای عرب کاسته شد و با انتقال مرکز فعالیت های رادیکال به افغانستان و پاکستان، این کشورها به کانون عمده رشد جنبش های اسلامی در سال های دهه 1990 و پس از آن تبدیل شدند. به عبارت دیگر، با برقراری تماس میان جریانات اسلام گرای عربی و غیر عربی در افغانستان و پاکستان، همکاری میان آنان آغاز شد و سرانجام این منطقه به کانون فعالیت های اسلام گرایی شرق و غرب عربی و آسیای جنوبی و تا حدی مرکزی تبدیل شد. (5)

خلاصه اینکه، بحث پیرامون جهاد در اسلام، در میان اسلام گرایان در سه دوره نمود بیشتری داشته است:

1- در پایان دهه 1960م و اوایل دهه 1970م که اسلام گرایان مصری با استفاده از آثار سید قطب به رادیکالیسم متمایل شدند. در این دوره، کتاب معالم فی الطریق(نشانه های راه) سید قطب الهام بخش اسلام گرایان در توسل به خشونت بود.

2- در پایان دهه 1980 که گروه های رادیکال مصری به اقداماتی چون ترور فیزیکی مقامات حکومتی و درگیری های خیابانی دست زدند.

3- در دوره پس از حمله شوروی به افغانستان و روی کارآمدن طالبان در این کشور.

در این میان، تحولات اخیر دنیای اسلام، بویژه آنچه که در سوریه در حال وقوع است، حاکی از موج جدیدی از افراط گرایی و رادیکالیسم است که می توان آن را موج چهارم خشونت و ترور در میان اسلام گرایان افراطی دانست. در این میان، گروهک داعش را بایستی یکی از مهم ترین گروه های تروریستی حاضر در صحنه کشورهای اسلامی، بویژه سوریه و عراق دانست که با اقدامات خود به ترور، خشونت و جنایت دامن می زند. از این رو، در ادامه به معرفی این گروهک پرداخته می شود.

پیشینه داعش

ریشه اصلی شکل گیری گروه هایی مانند داعش را بایستی در تحولات دهه آخر قرن بیستم در افغانستان دانست. زیرا، با روی کارآمدن رژیم طالبان در افغانستان، این رژیم از القاعده حمایت کرد و القاعده توانست پایگاه های متعددی را در سراسر افغانستان دایر کند. با سقوط طالبان در سال 2001 میلادی، تداوم فرماندهی شبکه های زنجیره ای القاعده دربیش از 60 کشور جهان حفظ شد. به دنبال حمله آمریکا به عراق، ابومصعب زرقاوی، از رهبران القاعده، با شعار مبارزه با صلیبی های اشغالگر وارد عراق شد و اینگونه، شاخه القاعده در عراق موسوم به «القاعده در سرزمین رافدین» تشکیل شد. القاعده از آنجا که در عراق با اشغالگران مبارزه می کرد، با استقبال جوانان عراقی مواجه شد و حتی از کشورهای دیگر نیز بسیاری راهی عراق شدند. این اتفاق موجب شد که زرقاوی به قدرتی در عراق تبدیل شود. اما القاعده در عراق، علاوه بر حمله بر اشغالگران، با تمسک به تکفیر، حکومت جدید عراق و شهروندان بی گناه و بویژه شیعیان را مورد حملات خود قرار داد.

عملیات های القاعده در عراق ادامه داشت تا اینکه با سرپیچی زرقاوی از دستورات بن لادن، وی در سال 1386(ه.ش) توسط آمریکایی ها کشته شد. با کشته شدن زرقاوی، گروه های جهادی وابسته با القاعده عراق زیرچتر سازمانی به نام «دولت اسلامی عراق» به رهبری ابوعمر البغدادی گرد آمدند. پس از کشته شدن ابوعمر، ابوبکر البغدادی به رهبری دولت اسلامی عراق رسید. با خروج آمریکایی ها از عراق و نیز حملات ارتش عراق و عشایر، این گروه دچار افول شد تا اینکه با شروع بحران سوریه جان تازه ای گرفت. البغدادی با گسترش فعالیت های خود در سوریه، سازمان خود را به «دولت اسلامی عراق و شام»و با مخفف داعش تغییر نام داد.

همین به کار بردن نام شام (به جای سوریه) که منطقه‏ ای به گستردگی سوریه، اردن، لبنان، رژیم صهیونیستی و فلسطین و بخش ‏هایی از غرب عراق و صحرای سینا را شامل می‏شود، ریشه ‏های فکری این سازمان را نشان می‏دهد. به عبارت دیگر رهبران داعش با گزیدن این نام، آرمان بازگشت به دوران اقتدار خلافت اموی را به عنوان آرمان این سازمان در سر می پرورانند. با ذکر این پیشینه مختصر، سایر ابعاد و جزئیات مربوط به این گروهک در ادامه واکاوی می شود.

سازماندهی داعش

این گروهک شامل یک رهبر و یک شورای فرماندهی نظامی است. کادر اصلی این گروهک به صورت کامل از عراقی‏ها شکل گرفته است؛ زیرا البغدادی هیچ تابعیت دیگری را در این شورا نمی‏پذیرد. تعداد اعضای شورای نظامی کم و زیاد می‏شود و معمولاً بین 8 تا 13 نفر هستند و فرماندهی شورا بر عهده یک افسر سابق ارتش بعثی عراق است.

این افسر، یک سرهنگ ستاد در ارتش سابق عراق است که «حجی بکر» خوانده می ‏شود. وی در زمان فرماندهی ابوعمر البغدادی، فرمانده مقتول دولت اسلامی عراق که در سال 1389(ه.ش) کشته شد، بعد از توبه از فعالیت در حزب بعث عراق وارد تشکیلات این گروه شد و تمام تجربه نظامی و مناسبات خود را در خدمت این گروه قرار داد. وی مدتی بعد مشاور نظامی ابوعمر البغدادی و معاون او ابوحفص المهاجر شد.

ابوبکر البغدادی در آن زمان در شورای فرماندهی سابق دولت اسلامی عراق نبود، بلکه تنها عضوی از این دولت بود و در شهر فلوجه اقامت داشت. بعد از کشته شدن ابوعمر و معاون وی و تعداد دیگری از مقامات ارشد القاعده ، حجی بکر اعضای شورای نظامی را با بیعت با ابوبکر البغدادی به عنوان رهبر این گروه غافلگیر کرد. نام اصلی البغدادی «ابراهیم عواد ابراهیم علی البدری» است (6) و دارای دو کنیه ابو عواد و ابو دعا است، اما ابوبکر کنیه مستعار و سازمانی اوست.

به این ترتیب، فعالیت گروه وارد مرحله جدیدی شد که در آن ابوبکر البغدادی به عنوان فرمانده اصلی و حجی بکر به عنوان فرمانده در سایه کار خود را آغاز کردند. البته حضور سرهنگ ستاد با ریش تراشیده و قیافه‏ای غربی در کنار ابوبکر البغدادی حساسیت‏هایی را در میان اعضای دولت اسلامی عراق ایجاد می‏کرد. از این رو، وی نیز ریش خود را بلند کرد و ظاهر خود و حتی نحوه صحبت کردنش را تغییر داد. در این مرحله، دولت اسلامی عراق از سویی در صدد تضمین عدم شکاف در میان اعضا و حمایت از داخل از طریق ایجاد مراکز امنیتی بود و از سوی دیگر ورود منابع مالی به داخل گروه را نیز تضمین می‏ کرد.

همچنین البغدادی و البکر در خصوص توقف دیدارهای سران درجه اول این گروه با فرماندهان فرعی و درجه دوم به توافق رسیدند. به این ترتیب مناسبات فرماندهان میدانی با سران در حد دریافت دستورهای امیر از طریق اعضای مجلس شورا که سران آن را تشکیل داده بود، منحصر شد. اقدام دیگر در ایجاد یک دستگاه امنیتی برای اجرای ترورهای محرمانه بود که در ابتدا شامل 20 نفر شد و در یک ماه به بیش از 100 نفر رسید. این ترورها از سوی شخصی به نام ابوصفوان الرفاعی رهبری می‏شد و به صورت مستقیم زیر نظر فرماندهی دولت اسلامی عراق قرار داشت. این گروه هر کسی را که احساس می‏شد سودای جدایی یا تمرد از دستورهای فرماندهی یا مقامات میدانی یا قضات شرعی را در سر دارد، ترور می ‏کرد.

تأمین منابع مالی همانند دوره ابوعمر البغدادی صورت می‏گرفت و مصادره اموال شیعیان و مسیحیان و غیر مسلمانان و کسانی که مزدوران نظام عراق خوانده می‏ شدند؛ حتی از میان اهل تسنن بخشی از منابع مالی این گروه را تشکیل می‏ دادند. تسلط بر منابع نفتی و ایستگاه‏ های تولید برق و سوخت و کارخانه‏ های دولتی و هر منبع مالی دولتی از دیگر درآمدهای این گروه تروریستی بود. چیزهایی که امکان مالکیت و تسلط کامل بر آن نبود نیز با تهدید مالک آن به قتل یا غارت و انفجار شرکت به صورت ماهیانه اموالی از آن را به عنوان مالیات به سرقت می‏ بردند.

از طرفی کمک‏های مالی خارجی از جمله عربستان و کویت هم به سوی این گروه سرازیر می‏ شد و به این ترتیب اموال این گروه به اندازه‏ای بالا رفت که توانست حقوق بسیار بالایی به عناصر خود بدهد و هزینه ‏های زیادی را نیز صرف عملیات نظامی خود کند. به همین دلیل گرایش برای پیوستن به این گروه نیز افزایش پیدا کرد و سازمان روز به روز گسترده‏تر شد و به سوریه نیز تسری یافت.

توانمندی‏های نظامی و گستره نفوذ داعش

داعش با توجه به ارتباطی که با القاعده برقرار کرده، بدیهی است که همه تجارب و توان رزمی، مالی و لجستیکی القاعده را پشت سر خود داشته باشد. این گروهک در درگیری خود با سایر گروه‏ ها، به ویژه با ارتش آزاد سوریه، نشان داده است که از توان بالایی برخودار بوده و تسلیحات و نیروهای زیادی را در اختیار دارد. در این راستا، سازمان ناظر حقوق بشر سوریه در گزارشی که در سال 2013 م ارائه کرد ابراز داشت که داعش قوی‌ترین گروه شورشی فعال در شمال سوریه است. پیکارجویان داعش که عموماً از جوانان ماجراجو، کم‏ سواد و محروم تشکیل شده ‏اند، تحت آموزش‏های چریکی قرار گرفته و از سلاح‏ های پیشرفته سبک و گاه متوسط بهره می‏ گیرند. نکته مهم در میان عناصر داعش آن است که با توجه به انگیزه‏های ایدئولوژیک، روحیه رزمی بالایی دارند؛ بنابراین در عملیات‏ های خود ریسک ‏پذیری زیادی به خرج داده و معمولاً تا پای جان می‏ جنگند.

یکی از مهم‏ترین عوامل قدرت رزمی بالای داعش علاوه بر دریافت انواع تسلیحات پیشرفته از طرف‌های منطقه‌ای نظیر عربستان سعودی، به تجارب عراق بازمی‏ گردد. داعش در عراق و در درگیری مستمر با ارتش آمریکا کاملاً آبدیده شده و شیوه درگیری با ارتش‌های کلاسیک را خوب می‏‌داند. نکته قابل توجه آن است که یک‏سوم از کشته‌های سربازان آمریکایی در دوران اشغال عراق در استان الانبار، یعنی کانون قدرت داعش، جان خود را از دست دادند. اجرای عملیات‏های انتحاری توسط این گروه و یا سایر گروه‏ های وابسته به القاعده نیز نشانگر آن است که عناصری را به گونه ‏ای تربیت کرده‏اند که حاضرند در راه اهداف مورد ادعای خود دست از جان شسته و به آغوش مرگ بشتابند.

داعش در غرب عراق یعنی استان‏ های الانبار، نینوا و صلاح‏الدین و شرق سوریه در استان‏های رقه و دیرالزور و همچنین مرز عراق با سوریه در شرق این کشور، دارای حضور و نفوذ گسترده‏ تری است، اما هر چه به سمت غرب سوریه برویم از دامنه نفوذ داعش کاسته می ‏شود. در گام اول داعش در صدد آن است تا با همکاری برخی قبایل، منطقه دیرالزور و مرزهای عراق و سوریه را به کنترل خود در آورد تا یک حکومت اسلامی شامل مناطق سنی‏ نشین عراق و سوریه تا شهر حلب، تأسیس نماید. داعش برای بسط گستره نفوذ خود با رقبای خود همچون ارتش آزاد سوریه و جبهه النصره هم درگیر شده و تاکنون شمار زیادی از تروریست‏ ها در درگیری با یکدیگر به هلاکت رسیده‏ اند. در عراق نیز علاوه بر ارتش و نیروهای امنیتی، عشایر مسلح نیز هدف حملات این گروه قرار گرفته ‏اند.

حامیان بین المللی و منطقه ای داعش

بی‏ تردید گروهی همچون داعش با حجم بالایی از عملیات‏های نظامی و انفجارات تروریستی، بدون حمایت‏ قدرت‏ های منطقه ‏ای و جهانی قادر به ایفای چنین نقشی نیست. در میان حامیان داعش بیش از همه نام عربستان سعودی و آمریکا مطرح است. اطلاعات موثق از نقش سازمان اطلاعات عربستان و شخص بندر بن سلطان، رئیس سابق دستگاه جاسوسی این کشور، در تشکیل گروه‏ های تروریستی خطرناکی همچون داعش و جبهه النصره حکایت می‏ کند. عربستان سعودی به عنوان مدعی رهبری جهان اسلام از دیرباز رقابت سختی را با سایر قدرت‏ های منطقه به ویژه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرده است. از نگاه عربستان ایران مدعی رهبری منطقه و بسط نفوذ خود با رویکرد تشیع است؛ بنابراین هم‏ پیمانان ایران به ویژه دولت عراق و سوریه آماج حملات سعوی قرار گرفتند.

راهبرد عربستان، ایجاد فتنه طایفه‏ ای و مذهبی است و در چنین شرایطی است که سازمان القاعده و گروه ‏های تکفیری همچون داعش برجستگی خاصی می‏ یابند. به عبارتی دلارهای نفتی عربستان خرج حمایت مالی و تسلیحاتی گروه‏ هایی مانند داعش می‏ شود تا علیه شیعه و هم‏ پیمانان جمهوری اسلامی وارد عمل شده و در واقع نقشه شوم هم ‏پیمانان غربی و صهیونیستی خود را در منطقه حساس آسیای غربی پیاده کند. از سوی دیگر، عربستان با حمایت از تحرکات تکفیری ها در عراق و سوریه، عملا به انتقال بحران از درون خاک خود به این کشورها کمک می کند، زیرا حجم بالایی از تکفیری های حاضر در سوریه و عراق را نوسلفی هایی تشکیل می دهند که با رژیم سعودی نیز سرجنگ و درگیری دارند.

درخصوص حمایت آمریکا از این گروه نیز تردیدی وجود ندارد، زیرا گزینه فعلی (جنگ مذهبی میان مسلمانان و عملکرد جریان‏ های تکفیری همچون داعش) بهترین گزینه برای استکبار جهانی و صهیونیسم در جهت فرسایش و تضعیف جهان اسلام محسوب می ‏شود. درک این راهبرد آمریکا در منطقه، با دقت در نقشی که این گروه ها در سوریه ایفا می کنند بیشتر میسر است؛ منطق آمریکا در بحران سوریه مبتنی بر موازنه قوا می باشد، زیرا پس از شروع موج سوم بیداری اسلامی در کشورهای منطقه و سقوط دومینووار رژیم های مستبد مورد حمایت آمریکا که تا قبل از آن تأمین کننده امنیت اسرائیل بودند، به یک باره نگرانی ها در مورد تأمین امنیت این رژیم در میان حامیان غربی آن فزونی گرفت. این شرایط در حالی حادث شده بود که از دیدگاه آمریکایی ها، مهم ترین تهدیدی که در شرایط آن زمان متوجه امنیت اسرائیل بود، از ناحیه محور مقاومت اسلامی بود. از این رو، آمریکا و هم پیمانان غربی آن تصمیم گرفتند تا حلقه ضعیف این محور، یعنی سوریه را که از سویی نظامی دیکتاتوری بر آن حاکم بود و از سوی دیگر مردم آن با مردم دیگر کشورهای منطقه اشتراکات بیشتری داشتند، باتوجه به اینکه مردم در سایر کشورها نیز علیه دیکتاتورها قیام کرده بودند، مورد هدف قرار دهند. از اینجا بود که سناریوی بیگانگان در سوریه شروع شد. از قضا این مسئله با حضور گروه های تکفیری در سوریه نیز همراه شد. بنابراین، آمریکا که از یک سو درصدد تضعیف بشار اسد و محور مقاومت بود و از سوی دیگر می دانست که گروه های تکفیری نیز در نهایت دشمن اسرائیل محسوب می شوند، بهترین گزینه پیش روی خود را در حمایت و تجهیز همه جانبه این گروه ها دید. به عبارت دیگر، آمریکا با میدان دادن به تکفیری ها در سوریه و حمایت از تداوم بحران در این کشور، بر آن است تا با تضعیف هرچه بیشتر طرف های درگیر، از نگرانی های خود در ارتباط با امنیت رژیم صهیونیستی بکاهد. زیرا برآیند بازی در سوریه به تضعیف دوطرف درگیر در بحران یعنی رژیم بشار اسد و تکفیری ها انجامیده است که هر دو طرف از دشمنان اسرائیل می باشند.

نقش گسترده تر آمریکا در گسترش تروریسم تکفیری در منطقه، با دقت در گزارشی که نشریه تایمز لندن منتشر کرده است، بیشتر روشن می شود. مطابق با گزارش این نشریه، گروهک تروریستی داعش با دخالت مستقیم سازمان‏ های نظامی و امنیتی آمریکا به وجود آمده است. آنها با کشف، تربیت و معرفی ابوبکر بغدادی، او را به سرعت به عنوان یکی از سران مطرح سلفی‏ ها معرفی کردند. در این گزارش آمده است در سال 2004م نیروهای ایالات متحده بر اساس یک پروژه از پیش طراحی ‏شده و هدفمند، مرد 33 ساله‏ای به نام «ابراهیم عواد ابراهیم علی البدری» را که یک کشاورز ساده، اما جاه ‏طلب و ماجراجو بود، شناسایی کرده و با اتهامات کلیشه ‏ای، او را به ابوغریب فرستادند. ابراهیم البدری، به صورت هدفمند با سران تندرو القاعده در یک سلول حبس شد و در مدت سه ماه، از یک کشاورز، به یک سلفی تندرو تغییر شخصیت داد. او هنوز از زندان آزاد نشده بود که لقب ابوبکر البغدادی را برای خود برگزید. (7)

پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در سال 2011م نام البغدادی مشهور به ابودعا را در لیست افراد خطرناک و تحت تعقیب قرار داد و برای دستگیری او پاداش ده میلیون دلاری تعیین کردند. این اقدام ظاهری آمریکا موهبتی بزرگ برای البغدادی بود تا او به عنوان یکی از سران گروه‏ های سلفی مطرح شود و فعالیت‏های تازه تروریستی خود را در عراق و سوریه آغاز کند. این گروهک، حدود چند ماه پیش و پس از ارتکاب به انواع جنایات در سوریه، سلسله عملیات هایی را در استان النبار عراق تدارک دید که در ادامه به عملیات این گروهک در الانبار عراق پرداخته می شود.

عملکرد داعش

داعش اساساً حق تعیین سرنوشت را برای ملت‏ ها به رسمیت نمی ‏شناسد. داعش در دو سال گذشته و به ویژه پس از حوادث سوریه، موضوع تشکیل حکومت اسلامی و تطبیق احکام شریعت را در عراق و شام مطرح کرده است و در مناطقی که تصرف می‏ کند، امارت اسلامی برپا می‏ کند. وظیفه این امارت‏ ها اجرای احکام ظاهری شریعت با توسل به فشار و خشونت است. برای نمونه زنان را وادار به رعایت حجاب شرعی کرده و یا مردان را مجبور به شرکت در نماز جمعه می‏ کنند و هر که تخلف کند، حد شرعی می‏ خورد. داعش همچنین با فرآیند گفتگوهای آشتی و نشست ژنو و حل مسالمت‏ آمیز بحران سوریه به شدت مخالف است و جز سلاح و جنگ و خشونت چیز دیگری نمی ‏شناسد. داعش در سوریه ده‏ ها نفر از فعالان سازمان‏ های بشردوستانه، روزنامه ‏نگاران، فعالان عرب، مسیحی، علوی و کُرد را زندانی کرد و یا به طرز فجیعی کشت و به این ترتیب دامنه دشمنی با این گروه در میان طوایف مختلف سُوری افزایش یافته است.

همچنین این گروه در عراق از دی ماه سال گذشته کنترل شهرهای فلوجه و رمادی از شهرهای استان الانبار را به دست گرفت، اما این اقدام باعث نمایان شدن ماهیت این گروه شده و در واقع حضور داعش در شهرهای استان الانبار، حتی بسیاری از عشایران را به تکاپو واداشت تا در کنار ارتش عراق علیه القاعده بجنگند.

داعش با بهره ‏برداری از تسلیحات پیشرفته و کمک‏ های مالی قابل توجه به ویژه از سوی برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، به سرعت خود را به مناطقی که گروه‏ های مسلح مخالف سوریه در نبرد با ارتش این کشور تصرف کرده بودند، تحمیل کرد و به نوعی مناطق گسترده ‏ای از امتداد رود فرات و بخش گسترده ‏ای از شمال سوریه را به محل تاخت و تاز خود تبدیل نمود. گروه داعش که هم اکنون در حدود 13،000 جنگجو از اتباع کشورهای مختلف جهان را در خود جای داده است، در حال حاضر نه تنها عراق و سوریه، بلکه لبنان را نیز هدف حملات و انفجارات خود قرار داده است.

عملکرد داعش در عراق و سوریه بسیار خشونت ‏آمیز و ددمنشانه بود، تا حدی که حتی ایمن الظواهری، رهبر القاعده، علیه عملکرد کورکورانه این گروه در برابر اهل سنت و شیعیان انتقاد کرد. در بیانیه‏ القاعده که در سایت‏ های به اصطلاح جهادی منتشر شده، آمده است القاعده اعلام می‏ کند هیچ ارتباطی با گروه داعش ندارد و نقشی در تشکیل آن نداشته و با این شبکه برای تشکیل این گروه مشورت نشده است، بلکه حتی دستور توقف فعالیت آن را صادر کرده است.

داعش به خاطر تلاش برای بسط نفوذش بر مناطق تحت سیطره خود با گردان های اسلامی دیگر مانند انصار الشام، احرار الشام، گردان المهاجرین و نصره المظلوم در مناطقی مانند ریف لاذقیه درگیر شد. از سوی دیگر داعش به خاطر تلاش برای اجرای مقررات دینی مُتحجرانه در مناطق تحت امر خود و اعدام مخالفان، با مردم مناطق تحت سلطه خود اصطکاک پیدا کرد. خشم عمومی مردم سوریه از داعش زمانی شدت گرفت که این گروه پنج تن از کارکنان سازمان پزشکان بدون مرز را ربود و اجساد بسیاری از زندانیان خود را که آثار شکنجه بر آنها مشخص بود را علنی کرد. به عبارتی، عملکرد این گروه در سوریه موجب شد نوعی انتفاضه مردمی علیه داعش در این کشور شکل بگیرد.

عملیات الانبار

استان الانبار در غرب عراق از نظر جغرافیایی، بزرگ‌ترین استان این کشور محسوب می‌شود. اهمیت این استان از آنجا ناشی می شود که صحرای الانبار نزدیک به یک‏سوم مساحت عراق را شامل می‌شود. این صحرا در سه کشور سوریه، اردن و عربستان نیز ادامه پیدا کرده است و در داخل عراق، هفت استان عراق یعنی نینوا، صلاح ‏الدین، کربلا، بابل، بغداد، نجف و المثنی را در بر می‌گیرد. از این رو، بخش زیادی از گروه‌های تروریستی و کمک‌های مالی و لجستیکی به آنها طی 10 سال گذشته از طریق این منطقه وارد عراق می‌شدند. الانبار در دوران حکومت حزب بعث، یکی از مهم‌ترین مراکز حمایت از حکومت بود. از نظر سیاسی، اهالی این استان حامی رژیم بعث بودند که حکومت اقلیت سنی عراق بر اکثریت شیعه را تضمین می‌کرد. بیشتر ساکنان استان الانبار، از «طایفه دولیمی» هستند و اکثریت قاطع آنها را اهل سنت عراق تشکیل می‌دهند. در دوران اشغال عراق توسط ایالات متحده، الانبار و به ویژه شهر فلوجه مهم‌ترین پایگاه نیروهای شبه‌نظامی درگیر با آمریکایی‌ها بود و اکنون نیز اصلی‌ترین پایگاه داعش محسوب می‌شود. حال اگر صحرای الانبار کاملاً تحت کنترل دولت عراق در آید، می ‏توان گفت امنیت و آرامش عراق رقم خورده است. بنابراین، به دنبال حملات داعش و تصرف مناطقی از استان الانبار، ارتش عراق عملیات سنگینی را در این استان علیه این گروه آغاز کرد. این عملیات در میدان وسیعی صورت گرفت که مشارکت بخش‌های مختلف ارتش و یگان‏ های آن اعم از: نیروی هوایی، نیروی دریایی، یگان ویژه، یگان زرهی و یگان توپخانه و پیاده نظام در کنار سازمان‌های اطلاعاتی و امنیت ملی نشانگر چشم‏انداز وسیع اهداف مورد نظر این عملیات است.

از طرفی مدیریت عملیات و نظارت بر آن از سوی بالاترین سطح فرماندهی اعم از فرمانده کل نیروهای مسلح، وزیر دفاع، فرماندهان میدانی مانند فرمانده نیروهای زمینی و معاون رئیس ستاد کل ارتش، فرمانده عملیات الانبار، فرمانده پلیس الانبار و تعداد دیگری از فرماندهان دسته‏ های نظامی و مشاوران و کارشناسان نظامی و امنیتی صورت گرفته است.

در سطح ملی این عملیات مورد حمایت گسترده و آشکار گروه‌ها، شخصیت‌های سیاسی و دینی و قبایل عراق قرار گرفته است و برخی طرف‌ها خواستار تداوم آن تا تحقق اهداف مورد نظر و توسعه دامنه آن به مناطق دیگر محل فعالیت گروه‌های تروریستی شده‌اند. حتی سرسخت‌ترین مخالفان دولت و معترضان نیز جرأت هیچ‌گونه انتقادی از این عملیات را به خود ندادند و یا سکوت اختیار کردند.

بر اساس آمارهای موثق، دولت عراق در اجرای این عملیات با همسایگان خود هماهنگ شده بود تا عرصه را بر تروریست‌ها تنگ کند و به آنها اجازه فرار به پناهگاه‌های امن و تجدید قوا را ندهد. شاید اظهارات «عبدالله نسور»، نخست‏وزیر اُردن در جریان کنفرانس مطبوعاتی مشترک با همتای عراقی خود در بغداد اشاره به همین مسئله دارد. وی گفته بود که ما با دشمن مشترکی مواجه هستیم. همین مسئله درباره سوریه نیز صدق می‌کند و دمشق اقدامات قاطعانه‌ای را برای ممانعت از فرار تروریست‌ها از عراق به خاک این کشور اتخاذ کرد.

بحث در مورد داعش با ذکر دو نکته مهم دیگر به پایان می رسد.

نکته اول: اینکه در اواخر سال گذشته نیز خبرهایی مبنی بر تصمیم داعش برای تأسیس دولت اسلامی در صحرای سینای مصر به گوش رسید که این امر نیز در راستای راهبرد تأمین امنیت رژیم صهیونیستی قابل تحلیل است، زیرا پس از سقوط مبارک در مصر چند تحول در این کشور صورت گرفت: 1- فضای امنیتی گذشته از میان رفت 2- انگیزه های گروه های مردمی مصر برای کمک به فلسطینیان تقویت شد 3- گروه های مسلحی که مشخص نبود هویتشان چیست دست به اقدامات مسلحانه در صحرای سینا زدند. امری که موجب تقویت حضور ارتش مصر در سینا شد. این امر خلاف معاهده کمپ دیوید بود، ولی اشرائیلی ها بدان رضایت دادند. در عین حال، رژیم صهیونیستی، بعد از سقوط مبارک، بیش از هرچیزی نگران امنیت خود از صحرای سینا بود. یعنی نگرانی ها از مرز غزه با مصر و مرز با سینا بود. لذا در پی تدابیری بودند که امنیت خود را حفظ کنند. از این جهت می توان راهبرد داعش در صحرای سینا را در راستای راهبرد رژیم صهیونیستی دانست. به عبارت دیگر، حضور گروه های تکفیری در صحرای سینا منجر به دخالت و حضور ارتش در این منطقه راهبردی می شود و در این حالت، مردم دیگر نمی توانند در این منطقه علیه اسرائیل نقشی ایفا کنند. از این رو، این رژیم نه تنها از حضور گروه های تروریستی مانند داعش در صحرای سینا نگران نیست بلکه، حتی این موضوع با رضایت آن نیز همراه بوده است. (8)

نکته دوم: به اعترافات جوان سعودی گریخته از چنگ داعش در سوریه مربوط می شود که گفته است در سوریه چیزی به نام جهاد نیافتم. «سلیمان سعود السبیعی» ملقب به " سمبتيک"، از جوانان عربستانی که برای جهاد به سوریه رفته بود ولی پس از مدتی توانسته بود از دست داعش فرار کند و به کشورش بازگردد، در گفتگو با شبکه «الاولی» اوضاع سوریه را خلاف آن چیزی توصیف کرد که رسانه‌ها به تصویر می‌کشند. وی مدعی شده است: «چیزی به اسم جهاد در سوریه وجود ندارد. کسانی که با این قصد و نیت به این کشور سفر می‌کنند تصور اشتباهی دارند.» وی انگیزه اکثریت کسانی که در سوریه در حال مبارزه با دولت این کشور هستند را انتقام جویی از کشته شدن یکی از اعضای خانواده شان می‌داند و می گوید: «برای بیشتر آن‌ها مهم نیست که چه چیزی در سوریه در حال رخ دادن است. ... چیزی به اسم جهاد در آن جا نیافتم.» (9)

جمع بندی در مورد داعش

به نظر می رسد که بهترین جمع بندی درخصوص داعش را روزنامه فرانسوی "لوفیگارو"انجام داده باشد. این روزنامه، پس از آزادسازی چند خبرنگار فرانسوی از چنگ داعش، در مطلبی در مورد داعش نوشته است: «بیشتر فرماندهان و رهبران داعش از نظامیان عراقی سابق، افسران حزب بعث صدام و یا لیبیایی هستند و در حال حاضر داعش بیشتر از ده هزار تروریست در اختیار دارد. هدف اصلی آن انضمام سوریه به عراق با پشتیبانی مالی دولت های شناخته شده خلیج (فارس) ، ترکیه و برخی از دولت های اروپایی است.

شاخه محلی داعش بیشتر از سه ماه است که شهر فلوجه واقع در شصت کیلومتری غرب بغداد و نیز الرمادی را اشغال کرده است. شاخه سوری داعش در سال 2012 م و پس از گذشت هشت ماه از ناآرامی های سوریه علیه بشار اسد اعلام موجودیت کرد، این شاخه چیزی جز امتداد آن در عراق نیست. داعش گروهی تروریستی و مسئول اعمال وحشیانه علیه شیعیانی که آنها را دشمن می خواند و نیز ارتش عراق است.»

لوفیگارو در ادامه می نویسد: تعدادی از طرفداران این گروهک در پارلمان عراق نفوذ کرده اند و حتی برخی علناً مخالفت خود با عملیات ارتش عراق علیه داعش را اعلام می کنند. این روزنامه در ادامه مدعی است که هماهنگی میان رهبران سیاسی و نظامی داعش در خارج از مرزهای عراق و در سفارت خانه کشورهایی مانند اردن و ترکیه صورت می گیرد، کشورهایی که پناهگاه مخالفان حکومت عراق از بعثی ها گرفته تا اسلام گرایان افراطی است. رهبران دینی داعش را تعدادی از مبلغان تونسی و سعودی تشکیل می دهند و این گروهک تا کنون توانسته ده ها فرانسوی را نیز به سوی خود جلب کند. (10)

خلاصه اینکه در مورد داعش باید گفت شرایط میدانی و سیاسی به هیچ وجه به نفع این گروهک نیست. از یک سو دولت عراق با اجماع درونی، عملیات‏های سنگینی را جهت سرکوب این جریان آغاز کرده است و عملیات الانبار نشان داد دولت نوری المالکی در این راه عزم جدی دارد.

در سوریه نیز ضمن آن که داعش در معرض حملات ارتش سوریه قرار می ‏گیرد، از سوی دیگر به دلیل درگیری با دیگر گروه‏های تروریستی دچار فرسایش شده و به تدریج از مناطق تحت تصرف آن کاسته می‏ شود.

مهمترین نقطه ضعف داعش اما در عملکرد خشونت آمیز و تروریستی و ارتباطات پنهانی با قدرت‏ های بدنامی همچون آمریکا و عربستان سعودی خلاصه می‏ شود؛ موضوعی که موجب تنفر افکار عمومی مردم منطقه (خصوصا عراق و سوریه) از این گروهک شده و شعارهای فریبنده آنان مبنی بر برپایی حکومت اسلامی و تطبیق شریعت، حتی در میان اهل سنت و سلفی‏ ها خریداری ندارد.

 

نتیجه گیری

سلفی های جهادی که در ابتدا با هدف مقدس احیای تمدن اسلامی، به جهاد علیه بیگانگان و حاکمان مستبد کشورهای اسلامی می پرداختند، بتدریج با تحت تأثیر قرار گرفتن از سوی سلفی های تکفیری، جهاد را در شکلی دیگر و در واقع، به معنای برادر کشی و جنگ درون تمدنی ادامه دادند. وقایع افغانستان و اشغال این کشور توسط شوروی را بایستی نقطه عطفی در این خصوص دانست که سرانجام آن، گسترش خشونت فرقه ای در نقاطی از جهان اسلام بود که میان اهداف دولتی و غیردولتی و همچنین میان مسلمانان و غیر مسلمانان تفاوتی قائل نبود. حتی معتقدین به این قسم از خشونت با این استدلال که بحران در جهان اسلام، بیش از آنکه منشأ بیرونی داشته باشد، منشأ درونی دارد، از هدف اولیه خود که مبارزه با بیگانگان و استعمارگران بود فاصله گرفتند و تمام تلاش خود را به ایجاد بحران در جوامع اسلامی معطوف داشتند. در این میان، این گروه ها همواره نقش ابزاری برای تأمین منافع کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا ایفا کرده اند. در واقع می توان گفت که مهم ترین علت حمایت بیگانگان از این گروه ها از آنجا ناشی می شود که اینان اساساً وجه سلبی دارند؛ یعنی مهارت این جنبش ها نه در سازندگی و ایجاد تمدن، بلکه در تخریب و نفی آنچه موجود است، می باشد. به عبارتی، این جنبش ها قدرت تغییر دارند اما قدرت سازندگی ندارند و نمی توانند تمدن سازی کنند. از این جهت است که مورد توجه استکبار جهانی می باشند. در واقع، استکبار جهانی با حمایت و تجهیز سلفی ها درصدد کنترل و به انحراف کشاندن موج اسلام گرایی در منطقه و جهان است. حاصل اینکه دشمنان اسلام با حمایت از گروه های افراطی و تکفیری قصد دارند توان و انرژی فراوان ناشی از ایجاد بیداری در کشورهای مسلمان را در جهت انحراف از موضوعات اصلی همچون اصل بقای رژیم صهیونیستی هدر دهند.

بنابراین در این راستا می باشد که مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) فرمودند:

«عده ‏ای تکفیری به جای توجه به رژیم خبیث صهیونیستی، به اسم اسلام و شریعت، اکثر مسلمانان را تکفیر می ‏کنند و زمینه‏ساز جنگ و خشونت و اختلاف می‏ شوند و به همین علت، وجود این جریان تکفیری، مژده‏ای برای دشمنان اسلام است... . با این وضع آیا کسی می ‏تواند تردید کند که وجود این جریان و پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از آن، کار دستگاه‏ های امنیتی و خبیث دولت‏ های استکباری و دست‏ نشاندگان آنها نیست؟...»(11)

بنابراین، در حال حاضر گروه های تکفیری فعال در صحنه کشورهای اسلامی، علاوه بر اینکه با اقدامات خود به تخریب چهره اسلام در سطح دنیا اقدام می کنند، عملاً با برادرکشی و قدم برداشتن در راستای تأمین منافع استثمارگران نه تنها دشمن اصلی خود، یعنی آمریکا، رژیم صهیونیستی و دیگر قدرت های مستکبر جهان را تضعیف نمی کنند، بلکه با این نوع اقداماتشان، جبهه دشمنانشان را نیز تقویت می کنند. از این رو، آنها باید متوجه باشند که راه اعتلای اسلام نه در تکفیر و برادرکشی بلکه در شناخت دشمنان واقعی دنیای اسلام و مبارزه با آنان که همانا قدرت های مستکبرند، می باشد.

البته توجه به این نکته نیز ضروری است که حمایت غرب از این گروه ها نیز به مثابه شمشیر دو لبه می باشد. به گونه ای که اکنون برخی تحلیل گران غربی از جمله امانوئل والرشتالین، نظریه پرداز مکتب نظام جهانی، وقایع سوریه را چالشی برای همه و آشوب ژئوپلتیک توصیف کرده است و بر آن است که در وضعیت آشوب ژئوپلتیک، بیشتر بازیگران توانایی محدودی برای تاثیرگذاری روی نتایج دارند. وی در ادامه می گوید که خاورمیانه در حال از کنترل خارج شدن است و ما باید خوش‌شانس باشیم که از سقوط فرار کنیم.

والرشتاین در همین نوشته مدعی شده است که آمریکا یکی از قدرت‌های بزرگ دوران حاضر تشخیص داده که به صورت جدی در خطر است و در نتیجه هیچ گزینه خوبی در اختیار ندارد. وی همچنین در خصوص موضع اسرائیل در ارتباط با بحران سوریه بر آن است که اسرائیل نیز واقعاً نمی‌تواند در این وضعیت مشخص کند چه کسانی طرف او هستند. این رژیم مخالف ایران و حزب‌الله است اما تا دو سال پیش دارای روابط کاملاً پایدار با دولت بعثی در سوریه بوده است. اگر اسرائیل از مخالفان دولت سوریه حمایت کند، با خطر تشکیل یک دولت بدتر - از نقطه‌نظر خودش - در سوریه روبه‌رو می‌شود. اما اگر تمایل به تضعیف ایران و حزب‌الله داشته باشد، نمی‌تواند نسبت به نقشی که دولت سوریه در روابط نزدیک ایران و حزب‌الله بازی می‌کند، بی‌تفاوت باشد. بنابراین رژیم صهیونیستی یا پرت‌وپلا می‌گوید یا ساکت می‌ماند. (12) البته علی رغم این اظهارات والرشتاین، آمریکا و رژیم صهیونیستی همچنان به کمک های همه جانبه خود به گروه های تروریستی تکفیری ادامه می دهند.

...............................................

 

پی نوشت ها:

 

1. موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، ماهیت و جایگاه جریان های سلفی در کشورهای اسلامی، (تهران، 1392)، ص 17-15

2. حمید احمدی، جامعه شناسی سیاسی جنبش های اسلامی، (تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، 1391)، ص98-87

3. سلفی گری در گفتگو با دکتر داود فیرحی، به نقل از سایت حجت الاسلام دکتر داود فیرحی( www.feirahi.ir )

4. احمدی، پیشین، ص101-100

5. حمید احمدی، سیر تحول جنبش های اسلامی، (تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، 1390)، ص171-169

6. البغدادی به عنوان مدرس در زمینه مطالعات اسلامی فعالیت می‌کرد. مدتی امامت مسجد جامع احمد بن حنبل در سامراء را برعهده داشت و سپس به مسجد جامع بغداد رفت و در نهایت ساکن فلوجه شد. نیروهای آمریکایی وی را در 4 ژانویه 2004 به مدت حدود 3 سال بازداشت کردند. بغدادی پس از آزادی گروهکی تحت عنوان "ارتش اهل سنت" راه‌اندازی کرد و سپس توانست به القاعده بپیوندد.

7. شبیه همین مسأله نیز برای ابوعمر چچنی، فرمانده سابق بخش شمالی داعش در سوریه، رخ داده است. به گونه ای که وی در یکی از مصاحبه هایش مدعی شده که پس از آزادی از زندان با خدا عهد بسته است که اگر زنده از زندان خارج شود، به جهاد در راه خدا خواهد پیوست. به نقل از همشهری دیپلماتیک، شماره 81، فروردین و اردیبهشت 1393، ص100-99

8. جعفر قناد باشی، «علل تحول در صحرای سینا، از حضور گروه انصار بیت المقدس تا طرح امارت داعش»(گفتگو با سایت مرکز مطالعات بین المللی صلح )،92/11/20

9. «اعتراف جوان سعودی جدا شده از داعش»، سایت مشرق(www.mashreghnews.ir)، 16/12/92

10. «تحلیل "لوفیگارو" از گروهک تروریستی داعش»، سایت شیعه نیوز(www.shia-news.com)، 03/02/93

11. بیانات مقام معظم رهبری در جمع مسئولان نظام و ميهمانان کنفرانس وحدت اسلامی، 29/10/92

12. به نقل از امانوئل والرشتاین، «سوریه چالشی برای همه»، همشهری دیپلماتیک، شماره 81، فروردین و اردیبهشت 1393، ص78-79

نظرات: 0   بازديد: 1278   کد مطلب: 2684     
 
 

نظرات

پاسخ به:

عنوان شما: *
نظر: *

جستجو

مطالب مرتبط

یورش اسراییلی‌ها به مقبره

یورش اسراییلی‌ها به مقبره

چهارشنبه، 11 خرداد
تقدیر علامه مصباح یزدی از کتاب ارتش سری روشنفکران

تقدیر علامه مصباح یزدی از کتاب ارتش سری روشنفکران

یكشنبه، 31 اردیبهشت
علوم انسانی اسلامی توان رقابت با علوم انسانی غربی را دارد

علوم انسانی اسلامی توان رقابت با علوم انسانی غربی را دارد

یكشنبه، 31 اردیبهشت
امام خامنه‌ای : به این جوانان و رزمندگانتان افتخار کنید

امام خامنه‌ای : به این جوانان و رزمندگانتان افتخار کنید

یكشنبه، 31 اردیبهشت
پیامبر اسلام (ص) با چه شیوه‌ای قرآن آموزش می‌داد

پیامبر اسلام (ص) با چه شیوه‌ای قرآن آموزش می‌داد

یكشنبه، 31 اردیبهشت

برچسب ها

    • سایت دفتر مقام معظم رهبری
    • سامانه جامع استاد شهید مطهری (ره)
    • موسسه فرهنگی هنری اندیشه شهید آوینی
    • موسسه علمی فرهنگی پرسمان
    • خانواده اسلامی شمیم
    • پایگاه خبری تحلیلی بصیرت