سراج اندیشه

پایگاه اطلاع رسانی علمی و آموزشی
  • روبیکا
  • سروش
  • چاپ
  • ذخيره پيوند
  • ارسال به دوست
  • Rss
  • نقشه سایت 
  •  | 
  • ارتباط با ما 
  • دوره های آموزشی
    • دوره های تربیت و تعالی
    • نور مبین
    • بصیرت دینی انقلابی
    • دوره های آموزشی طولی
منوی اصلی

  • دوره های تربیت و تعالی
  • نور مبین
  • بصیرت دینی انقلابی
  • دوره های آموزشی طولی
 
 

خطبه شقشقيه

خطبه 3 ، معروف به خطبه شقشقيّه كه درد دل هاي امام علي (عليه السلام) از ماجراي سقيفه و غصب خلافت در اين خطبه است.1

1. شكوه از ابابكر و غصب خلافت :

آگاه باشيد ! به خدا سوگند ! ابابكر ، جامه خلافت را بر تن كرد ، در حالي كه مي دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي ، چون محور آسياب است به آسياب ، كه دور آن حركت مي كند . او مي دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جاري است ، و مرغان دور پرواز انديشه ها ، به بلنداي ارزش من نتوانند پرواز كرد . پس من رداي خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيري كردم و در انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حقِّ خود به پا خيزم ؟ يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه به وجود آوردند ، صبر پيشه سازم ؟ كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير ، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي دارد ! . پس از ارزيابي درست ، صبر و بردباري را خردمندانه تر ديدم . پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود . و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند ! . تا اينكه خليفه اوّل ، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد

2. بازي ابابكر با خلافت

سپس امام مَثَلي را با شعري از اَعشي عنوان كرد : 2 مرا با برادر جابر ، « حيّان » چه شباهتي است ؟ ( من همه روز را در گرماي سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود ! ) .

شگفتا ! ابابكر كه در حيات خود از مردم مي خواست عذرش را بپذيرند ، 3 چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد ديگري در آورد ؟ . هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره مند گرديدند .

3. شكوه از عمر و ماجراي خلافت :

سرانجام اوّلي حكومت را به راهي در آورد ، و به دست كسي ( عمر ) كه مجموعه اي از خشونت ، سخت گيري ، اشتباه و پوزش طلبي بود . زمامدار مانند كسي است كه بر شتري سركش سوار است ، اگر عَنان محكم كشد ، پرده هاي بيني حيوان پاره مي شود ، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط مي كند . سوگند به خدا ! مردم در حكومت دوّمي ، در ناراحتي و رنج مهمّي گرفتار آمده بودند ، و دچار دورويي ها و اعتراض ها شدند ، و من در اين مدّت طولاني محنت زا ، و عذاب آور ، چاره اي جز شكيبايي نداشتم ، تا آن كه روزگار عُمَر هم سپري شد . 4

4. شكوه از شوراي عمر :

سپس عمر خلافت را در گروهي قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مي باشم ! پناه بر خدا از اين شورا ! در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد ترديد بودم ، تا امروز با اعضاي شورا برابر شوم ؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند ؟ و در صَف آنها قرارم دهند ؟ ناچار باز هم كوتاه آمدم ،و با آنان هماهنگ گرديدم . يكي از آنها با كينه اي كه از من داشت روي برتافت ، 5 و ديگري دامادش 6 را بر حقيقت برتري داد و آن دو نفر ديگر كه زشت است آوردن نامشان 7 .

5. شكوه از خلافت عثمان :

تا آن كه سوّمي به خلافت رسيد . دو پهلويش از پرخوري باد كرده ، همواره بين آشپزخانه و دستشويي سرگردان بود ، و خويشاوندان پدري او از بني اميه به پا خاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه اي كه به جان گياه بهاري بيفتد ، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت ، و شكم بارگي او نابودش ساخت .

6. بيعت عمومي مردم با اميرالمومنين :

روز بيعت ، فراواني مردم چون يال هاي پر پُشت كفتار 8 بود ، از هر طرف مرا احاطه كردند ، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين عليهما السلام لگدمال گردند ، 9و رِداي من از دو طرف پاره شد . مردم چون گلّه هاي انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند . امّا آنگاه كه به پا خاستم و حكومت را به دست گرفتم ، جمعي پيمان شكستند 10 و گروهي از اطاعت من سر باز زده از دين خارج شدند ، 11و برخي از اطاعت حق سر بر تافتند ، 12 گويا نشنيده بودند سخن خداي سبحان را كه مي فرمايد : « سراي آخرت را براي كساني برگزيديم كه خواهان سركشي و فساد در زمين نباشند و آينده از آنِ پرهيزكاران است » آري ! به خدا آن را خوب شنيده و حفظ كرده بودند ، امّا دنيا در ديده آنها زيبا نمود ، و زيور آن چشم هايشان را خيره كرد .

7. مسئوليت هاي اجتماعي :

سوگند به خدايي كه دانه راشكافت و جان را آفريد ، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود ، و ياران حجّت را بر من تمام نمي كردند ، و اگر خداوند از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان ، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهايش مي ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مي كردم . آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله اي بي ارزش تر است 13 .

گفتند : در اينجا مردي از اهالي عراق بلند شد و نامه اي به دست امام ( ع ) داد و امام ( ع ) آن را مطالعه مي فرمود ، گفته شد مسائلي در آن بود كه مي بايست جواب مي داد . وقتي خواندن نامه بة پايان رسيد ، ابن عبّاس گفت : يا اميرالمؤمنين ! چه خوب بود سخن را از همانجا كه قطع شد آغاز مي كرديد ؟ امام ( ع ) فرمود :

هرگز ! اي پسر عبّاس ، شعله اي از آتش دل بود ، زبانه كشيد و فرو نشست ، 14 ( ابن عبّاس مي گويد ، به خدا سوگند ! بر هيچ گفتاري مانند قطع شدن سخن امام ( ع ) اين گونه اندوهناك نشدم ، كه امام نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد.)

----------------------------------------

پي نوشت :

1. ابن خشّاب مي گويد : به خدا قسم اين خطبه را در كتابهايي مطالعه كردم كه 200 سال قبل از تولّد سيد رضي (ره) نوشته شده بود . ( شرح ابن ابي الحديد ج1 ص 206 و الغدير ج7 ص 82 )
2. اَعشي لقب ابوبصير ، ميمون بن قيس است .
3. ابابكر ، بارها مي گفت : « اَقِيلوُني فَلَستُ بِخَيركم » ( مرا رها كنيد ، و از خلافت معذور داريد زيرا من بهتر از شما نيستم ) .
4. ابابكر در سال 11 هجري بخلافت رسيد و در جمادي الاخر سال 13 هجري درگذشت و عمر در سال 13 هجري به خلافت رسيد و در ذي الحجه سال 23 هجري از دنيا رفت .
5. سعد بن ابي وقّاص كه يكي از اعضاي شوراي شش نفره بود .
6. عبدالرّحمن بن عوف ، شوهر خواهر عثمان ، كه حقِّ « وتو » در شورا داشت . زيرا عمر دستور داد اگر اختلافي در شورا پديد آمد ، ملاك ، راي داماد عثمان است ، با اينكه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت ، عمر در دوران حكومت خود بارها اعتراف كرد كه : « لولا علي لهلك عمر » ( اگر علي نبود عمر هلاك مي شد . ) « الغدير ، ج 3 ، ص 97 » .
7. طلحه و زبير ، كه از رذالت و پستي ، بر امام شوريدند و جنگ جمل را به وجود آوردند .
8. كفتار ، حيواني كه فراواني پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر مي خواستند فراواني چيزي را بگويند با نام موهاي يال كفتار مطرح مي كردند.
9. برخي شارحان « الحسنان » را دو انگشت شصت پا گرفته اند مثل ابن ابي الحديد . و به نقل از قطب راوندي ، امام در سال 35 هجري بخلافت رسيد و در سال 40 هجري شهيد شد .
10. ناكثين ( اصحاب جمل ) مانند : طلحه و زبير .
11. مارقين ( خوارج ) به رهبري حرقوص پسر زهير كه به « ذو الثّديه » مشهور بود و جنگ نهروان را پديد آورد .
12. قاسطين ، معاويه و ياران او كه جنگ صفين را بر امام تحميل كردند .
13. نفي سكولاريسم Secularism ( تفكر جدايي دين از سياست ) و اثبات تئوكراسي Theocracy( حكومت مذهبي )
14. شِقشِقهٌ هَدَرَتْ ؛ ضرب المثل است . ( شقشقه ، چيزي شبه بادكنك كه به هنگام خشم شتر ، از زير گلوي او بيرون مي زند و پس از آرام گرفتن ناپديد مي گردد ) پيام اين ضرب المثل همان است كه در ترجمه آورديم .
منبع :نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي رحمه الله

منبع:

http://www.balaghah.net

نظرات: 0   بازديد: 3682   کد مطلب: 26     
 
 

نظرات

پاسخ به:

عنوان شما: *
نظر: *

جستجو

مطالب مرتبط

آيات قرآن در نهج البلاغه

آيات قرآن در نهج البلاغه

پنج شنبه، 18 اسفند
ملاّ صالح قزوينى شارح بزرگ «نهج البلاغه»

ملاّ صالح قزوينى شارح بزرگ «نهج البلاغه»

شنبه، 20 اسفند
آزادى دينى در نهج ‏البلاغه

آزادى دينى در نهج ‏البلاغه

دوشنبه، 22 اسفند
نهج البلاغه راه سعادت و رستگاري

نهج البلاغه راه سعادت و رستگاري

چهارشنبه، 24 اسفند
ذات حق در نهج البلاغه

ذات حق در نهج البلاغه

چهارشنبه، 24 اسفند

برچسب ها

    • سایت دفتر مقام معظم رهبری
    • سامانه جامع استاد شهید مطهری (ره)
    • موسسه فرهنگی هنری اندیشه شهید آوینی
    • موسسه علمی فرهنگی پرسمان
    • خانواده اسلامی شمیم
    • پایگاه خبری تحلیلی بصیرت