سراج اندیشه

پایگاه اطلاع رسانی علمی و آموزشی
  • روبیکا
  • سروش
  • چاپ
  • ذخيره پيوند
  • ارسال به دوست
  • Rss
  • نقشه سایت 
  •  | 
  • ارتباط با ما 
  • دوره های آموزشی
    • دوره های تربیت و تعالی
    • نور مبین
    • بصیرت دینی انقلابی
    • دوره های آموزشی طولی
منوی اصلی

  • دوره های تربیت و تعالی
  • نور مبین
  • بصیرت دینی انقلابی
  • دوره های آموزشی طولی
 
 

نخستين مهاجر

پس از اين دستور نخستين خانواده‏اى كه عازم هجرت به شهر يثرب گرديدند، ابو سلمه بود كه از آزار مشركين به تنگ آمده بود و قبلا نيز يك بار به حبشه هجرت كرده بود. پس از اين رخصت همسرش ام سلمه را(كه بعدها به همسرى‏رسول خدا(ص)درآمد) با فرزندش سلمه برداشت تا به سمت‏ يثرب حركت كند.
قبيله ام سلمه - يعنى بنى مغيره - همين كه از ماجرا با خبر شدند سر راه ابو سلمه آمده و گفتند: ما نمى‏گذاريم ام سلمه را با خود ببرى و ابو سلمه هر چه كرد نتوانست آنها را قانع كند و همسرش را همراه ببرد و سرانجام ناچار شد ام سلمه را با فرزندش سلمه نزد آنها گذارده و خود بتنهايى از مكه خارج شود.
از آن سو قبيله ابو سلمه - يعنى بنى عبد الاسد - وقتى شنيدند فرزند ابو سلمه در قبيله بنى مغيره است پيش آنها آمده گفتند: ما نمى‏گذاريم فرزندى كه به ما منتسب است در ميان شما بماند و پس از كشمكش زيادى كه كردند دست‏سلمه را گرفته و به همراه خود بردند.
ام سلمه نقل كرده: كه اين ماجرا نزديك به يك سال طول كشيد و در طول اين مدت كار روزانه من اين بود كه هر روز صبح از خانه بيرون مى‏آمدم و در محله ابطح مى‏نشستم و تا غروب در فراق شوهر و فرزندم گريه مى‏كردم تا روزى يكى از عمو زادگانم از آنجا گذشت و چون وضع رقتبار مرا مشاهده كرد پيش بنى مغيره رفت و به آنها گفت: اين چه رفتار ناهنجارى است؟چرا اين زن بيچاره را آزاد نمى‏كنيد، شما كه ميان او و شوهر و فرزندش جدايى انداخته‏ايد؟
اعتراض او سبب شد تا مرا رها كرده گفتند: اگر مى‏خواهى پيش شوهرت بروى آزادى!
بنى عبد الاسد نيز با اطلاع از اين جريان سلمه را به من برگرداندند، و من هم سلمه را برداشته با شترى كه داشتم تنها به سوى مدينه حركت كردم و به خاطر تنهايى و طول راه، ترسناك و خايف بودم ولى هر چه بود از توقف در مكه آسانتر بود، و با خود گفتم كه اگر كسى را در راه ديدم با او مى‏روم.
چون به تنعيم(دو فرسنگى مكه)رسيدم به عثمان بن طلحه - كه در زمره مشركين بود - برخوردم و او از من پرسيد: اى دختر ابا اميه به كجا مى‏روى؟
گفتم: به يثرب نزد شوهرم!
پرسيد: آيا كسى همراه تو هست؟گفتم: جز خداى بزرگ و اين فرزندم سلمه ديگر كسى همراه من نيست. عثمان فكرى كرد و گفت: به خدا نمى‏شود تو را به اين حال واگذارد، اين جمله را گفت و مهار شتر مرا گرفته به سوى مدينه به راه افتاد و به خدا سوگند تا به امروز همراه مردى جوانمردتر و كريمتر از او مسافرت نكرده بودم، زيرا هر وقت‏به منزلگاهى مى‏رسيديم شتر مرا مى‏خواباند و خود به سويى مى‏رفت تا من پياده شوم، و چون پياده مى‏شدم مى‏آمد و افسار شتر مرا به درختى مى‏بست و خود به زير درختى و سايبانى به استراحت مى‏پرداخت تا دوباره هنگام سوار شدن كه مى‏شد مى‏آمد و شتر مرا آماده مى‏كرد و به نزد من مى‏آورد و مى‏خواباند و خود به يك سو مى‏رفت تا من سوار شوم و چون سوار مى‏شدم نزديك مى‏آمد و مهار شتر را مى‏گرفت و راه مى‏افتاد، و به همين ترتيب مرا تا مدينه آورد و چون به‏«قباء»رسيديم به من گفت: برو به سلامت وارد اين قريه شو كه شوهرت ابا سلمه در همين جاست. اين را گفت و خودش از همان راهى كه آمده بود به سوى مكه بازگشت.
به ترتيبى كه گفته شد مسلمانان به طور انفرادى و دسته دسته مهاجرت به يثرب را آغاز كردند و البته اين مهاجرتها نيز غالبا در خفا و پنهانى انجام مى‏شد و اگر مشركين مطلع مى‏شدند كه فردى يا خانواده‏اى قصد مهاجرت دارند از رفتن آنها جلوگيرى مى‏كردند و حتى گاهى به دنبال آنان تا مدينه مى‏آمدند و با حيله و نيرنگ آنها را به مكه باز مى‏گردانند، چنانكه ابن هشام در اينجا نقل مى‏كند كه عياش بن ابى ربيعه به همراه عمر به مدينه آمد و چون ابو جهل و حارث بن هشام كه از نزديكان او بودند از مهاجرت او مطلع شدند، به تعقيب او از مكه آمدند و براى اينكه او را حاضر به بازگشت كنند بدو گفتند: مادرت از هجرت تو سخت پريشان و ناراحت‏شده تا جايى كه نذر كرده است تا تو را نبيند سرش را شانه نزند و زير سقف و سايه نرود؟
عياش دلش به حال مادر سوخت و آماده بازگشت‏شد و با اينكه عمر به او گفت: اينان مى‏خواهند تو را گول بزنند و حيله‏اى است كه براى بازگرداندن تو طرح كرده‏اند ولى عياش قانع نشد و به همراه آن دو از مدينه بيرون آمد و هنوز چندان از شهر دورنشده بودند كه آن دو عياش را سرگرم ساخته و بر وى حمله كردند و دستگيرش نموده با دستهاى بسته وارد مكه‏اش ساختند و در جايى او را زندانى كرده و تحت‏شكنجه و آزارش قرار دادند تا اينكه مجددا وسيله‏اى فراهم شد و او به مدينه آمد.

منبع: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 247

نظرات: 0   بازديد: 3504   کد مطلب: 12     
 
 

نظرات

پاسخ به:

عنوان شما: *
نظر: *

جستجو

مطالب مرتبط

چاره جوئى قريش براى جلوگيرى از مهاجرت پيغمبر

چاره جوئى قريش براى جلوگيرى از مهاجرت پيغمبر

دوشنبه، 25 مهر
هجرت پيامبر اكرم(ص) به مدينه

هجرت پيامبر اكرم(ص) به مدينه

دوشنبه، 30 آبان
مبادى‏ء تاريخ عرب عدنانى و قريش

مبادى‏ء تاريخ عرب عدنانى و قريش

دوشنبه، 30 آبان
 وقایع سال اول هجرت

وقایع سال اول هجرت

دوشنبه، 7 آذر
وقایع سال دوم هجرت

وقایع سال دوم هجرت

شنبه، 19 آذر

برچسب ها

    • سایت دفتر مقام معظم رهبری
    • سامانه جامع استاد شهید مطهری (ره)
    • موسسه فرهنگی هنری اندیشه شهید آوینی
    • موسسه علمی فرهنگی پرسمان
    • خانواده اسلامی شمیم
    • پایگاه خبری تحلیلی بصیرت