حيات طيبه
پارساي پايدار آيتالله سيد حسن مدرّس
خداوند دو چيز به من نداده است،
يكي ترس و ديگري طمع
ولادت و تحصيلات
در سرابه كچو از توابع اردستان از طايفه ميرعابدين از سادات
طباطبايي در 1287 ق/1248 ش پسري متولد شد كه نامش را سيد حسن
گذاشتند. پدرش سيد اسماعيل و پدربزرگش ميرعبدالباقي بود. در 6
سالگي پدرش او را براي تعليم و تربيت نزد جدّش به شهرضا (قمشه)
فرستاد و سالیانی تحت تعليم او قرار داشت. پس از فوت وي در سال
1298 ق براي ادامه تحصيل به اصفهان رفت. در 1311 ق براي تكميل
تحصيلاتش به نجف اشرف عزيمت كرد و مدت 7 سال از محضر استاداني
همچون آيتالله سيد كاظم يزدي مؤلف عروهالوثقي بهره گرفت و به
درجه اجتهاد رسيد. او از شاگردان ميرزاي شيرازي نيز بود و
ميرزا در مكتوبي پيرامون وي نوشته است: «اين سيد اولاد
رسولالله(ص) پاكدامني اجدادش را داراست و در هوش و فراست گاهي
من را به تعجب ميافكند. در مدتي بسيار كوتاه از تمام
همدرسهايش درگذشته و در منطق، فقه و اصول سرآمد همه يارانش ميباشد و قوه قضاوت او در حدّ كمال و نهايت درستكاري و
تقوي است.»
آيتالله مدرس در سال 1324 ق با چنين جايگاهي از نجف به اصفهان
بازگشت و در مدرسه جدّ كوچك به تدريس علوم ديني مشغول شد.
عرصه مبارزه
مدرس استقلال و آزادي، ديانت در عينيت سياست
بازگشت آيتالله مدرس با شكلگيري جنبش مشروطيت در ايران
همزمان بود. او در اين برهه نايب رئيس انجمن ولايتي اصفهان شد.
انجمني كه حاج آقا نورالله اصفهاني براي مبارزه با اقبال
الدوله كاشي( حاكم اصفهان) تشكيل داده بود. در همين دوره
مخالفان در صدد ترور وي برآمدند ولي آسيبي به او نرسيد.
حضور در مجلس شوراي ملّي
ورود او در عرصه سياست به خواست علماي نجف بود كه به عنوان
مجتهد طراز اول (طبق قانون اساسي) به عنوان ناظر بر مصوبات
مجلس برگزيده شد. معرفي مدرس به عنوان ناظر تراز اول بيانگر
اعتبار و جايگاه علمي ايشان نزد علماي نجف بود. دليل ديگر
وجاهت علمي آيتالله مدرّس، علاوه بر تأليفات فقهياش، لقبي
است كه به او دادهاند. لقب «مدرّس» را به سهولت به كسي
نميدادند. ايشان اين لقب را از زمان تدريس در اصفهان داشت كه
حجتي بر فضل و مهارت او در تدريس بود. ويژگياي كه به نحو احسن
به جذاب كردن نطقهايش در مجلس شورا كمك ميكرد.
مدرس در سال 1332 ق در دوره سوّم قانونگذاري از سوي مردم تهرات
به نمايندگي انتخاب شد. پس از تشكيل مجلس سوّم جنگ جهاني اوّل
آغاز شد. انگلستان و روسيه از ايران خواستند به متحدين اعلام
جنگ دهد، اما دولت ايران به خواست آنان تن نداد و بيطرفي
اختيار نمود. انگلستان و روسيه نيز با نقض بيطرفي، از شمال
و جنوب به اين كشور تاختند. با پيش روي روسها تا قزوين و
احتمال سقوط تهران، مجلس از اكثريت افتاد و به قول آيتالله
مدرس: «مجلس جوانمرگ شد.»
مخالفت با قرارداد 1919
هنگامي كه وثوقالوله قرارداد 1919 را با انگلستان منعقد كرد
اين روحاني صالح رهبري مخالفان وثوقالوله را در دست گرفت.
آيتالله مدرس، روز انعقاد قرارداد اوت 1919 را يك روز نحس
براي ايران و يك سياست مضر براي ديانت اسلام ميدانست و معتقد
بود ايراني بايد خودش ايراني باشد، سياستش هم ايراني باشد.
كودتاي
سياه
مبارزه با انعقاد قرارداد 1919 منجر به شكست قرارداد و
بركناري وثوقالدوله از صدارت شد امّا انگلستان دست از
تلاش نكشيد و كودتاي سوم اسفند 1299 ق را طراحي و اجرا
كرد و توانست احمدشاه را وادار كند كه حكم
رئيسالوزرايي سيد ضياءالدين طباطبايي را صادر كند.
از كودتاي سوم اسفند به بعد روز به روز بر قدرت رضاخان
سردارسپه افزوده شد امّا اولين كسي كه در مقابل
سردارسپه ايستاد و او را تهديدي عليه استقلال كشور
ميدانست شهيد مدرّس بود. او با ايراد سخنرانيهاي
محكم و پرشور، مجلس را به مبارزه با سردارسپه
فراخواند.
مقابله با استبداد
دوره پنجم مجلس كه زير نفوذ ارتش رضاخاني انجام گرفت
دوباره مردم تهران با تمام سختيها، مدرس را به
نمايندگي خود برگزيدند. در همين دوران او در مقابل
جمهوري استبدادگرايانه رضاخان قاطعانه ايستادگي كرد.
سالم از سوءقصد
در انتخابات دوره ششم بازهم مدرس به نمايندگي برگزيده
شد، وي بواسطه مخالفت سخت خود با هيئت حاكمه وقت در
سال 1305ق مورد سوءقصد قرار گرفت و چندين گلوله خورد
ولي جان سالم بدر برد.
ويژگيهاي شهيد مدرس
1-
شهيد مدرس اولين كسي بود كه تدريس نهجالبلاغه را در
حوزههاي علميه رسمي كرد و نخستين مجتهدي بود كه اين
كتاب را جزو متون درسي طلاب قرار داد.
2-
مهارت در تدريس عرفان و فلسفه
3-
نگارش آثار متعدد علمي
4-
به هنگام اقامت در نجف روزهاي پنجشنبه و جمعه هر هفته
كار ميكرد و درآمد آن را در پنج روز ديگر صرف زندگي
خود مينمود.
5-
شجاعت و استقلال رأي كمنظير
6-
تيزبيني و صراحت بيان
تبعيد و شهادت
رضاخان در كشتن او عزم خود را جزم كرد و در16 مهر سال
1307 ش به خواف در خراسان تبعيد و 9 سال بعد
آيتالله را به كاشمر منتقل كردند و سرانجام در 10 آذر
1316 ش هنگام غروب در حالي كه روزه بود توسط دو تن از
جلّادان شهرباني به شهادت رسيد.
در پرده وسيـلهها برانگيخته شد
تا دعوي حق به باطل
آميـخته شــد
سردار سپه به آبروي خود شست
دستي كه به او خون حسن
ريخته شد
برگرفته از:
1- ايّامة ويژه تاريخ معاصر، شماره32، با تصرف و تلخيص
2- گلشن ابرار
شنيدنيهايي از زندگي شهيد مدرس
ميخواهم اين زبانم آزاد باشد
آوردهاند: زماني كه شهيد مدرس به عنوان يكي از 5تن
فقيه ناظر بر مصوبات مجلس در دوره دوم مجلس شوراي
مشروطه وارد تهران شد ميهمان امام جمعه خويي، مجتهد
فاضل و پرنفوذ پايتخت گرديد. امام جمعه با كمال ميل و
ادب از مدرس پذيرايي كرد. پس از چند روز اقامت در منزل
امام جمعه، مدرس به جستجوي اتاقي برخاست. 2 اتاق در
سهراه امين حضور در همسايگي امام جمعه براي او پيدا
شد، يكي به 30 ريال و ديگري 35 ريال. سيد اتاق 30
ريالي را قبول كرد. كفتندش براي 5 قران صرفهجويي چرا؟
جواب داد: چيزي كه استقلال، عقيده و اراده را از بين
ميبرد، احتياج است و من نميخواهم به كسي يا كساني
احتياج مادّي پيدا كنم و سپس با لهجه اصفهاني افزود:
آقايان؛ من از كساني نيستم كه زير« تشكي» ميستونن.
ميخواهم اين زبانم زبان تند و آزاد باشد.
جوابي دندانشكن
در نشستي كه مهاجران از جمله شهيد مدرس با سلطان
عثماني و هيئت حاكمه آن كشور داشتند، صدراعظم عثماني
از مدرس ميخواهد كه لباس سربازان ايراني و عثماني يكي
شود. و مدرس با تبسّم چنين پاسخ ميدهد:
«خيلي چيزهاست كه بايد بشود ولي متأسفانه نميشود و من
هم خيلي چيزها دلم ميخواهد ولي ممكن نيست. از طرفي در
وسط دانه گندم هم خطي است. ما همين لباس كه داريم خوب
است و شما هم همان لباسي كه داريد خوب است ولي چقدر
خوب بود كه صدراعظم به جاي آن كه گفتند لباس سربازان
ايراني و ترك يكسان شود ميگفتند: برادران ايراني و
ترك يكدل شوند، زيرا ممكن است از حيث لباس همرنگ شويم
ولي يكدل نباشيم.
علي مدرسي، مدرس، ج1، تهران، بنياد تاريخ انقلاب
اسلامي ايران، 1366، ص1
آن يك رأي
در مقابل تقلبات انتخاباتي توسط رژيم ديكتاتوري كه حق
مدرس را به نحو آشكاري ضايع كرده بود، او خيلي جالب و
شيرين اعتراض ميكند.
در دوره هفتم دولت يكسره آراي مدرس را كنار گذاشت ولي
نتايج آرا را اعلام كردند. مدرس حتي يك رأي نياورده
بود. اين جا بود كه مدرس گفت: «آخر بيانصافها، آن
رأيي كه من خودم به خودم دادم چه شد؟»
دكتر علي بيگلري- ترورهاي سياسي در تاريخ معاصر ايران-
ج2-تهران- سروش ص 851